تبليغاتX
مارمولی

                                    

 

این آنجلیناست که داره با شما صحبت می کنه.

من بالاخره تونستم به کمک برادران زحمتکش حفاظت اطلاعات پلیس فدرال، ردی از این مارمولک خائن پیدا کنم، و مخفی­گاه اونو که تو یکی از روستاهای شمال کشور بود رو پیدا کنم (معلوم نیست تو این بی سوختی چه جوری تا شمال رفته). به نظر می رسید که تو تله افتاده، از همه طرف محاصرش کرده بودیم­. پس از یه تعقیب­ ­و­گریز طولانی اونو لبه­ی یه پرتگاه بلند گیر انداختیم، ولی اون با شجاعتی مثال زدنی به داخل دریاچه­ی پایین پرتگاه پرید.(همین کاراشه که من رو دیوونه­ی خودش کرده) اول همه فکر می­کردن اون مرده ولی بعد از این که جستجوی غواص­ها برای پیدا کردن جسدش بی­نتیجه موند یادمون افتاد که با مارمولی(قربونش برم) طرفیم، نه یکی از این بچه سوسول­های هالیوودی مثل این برادپیت یا این تام­کروزه.

به کمک اطلاعاتی که از مخفی­گاه مارمولی پیدا کردم تونستم وبلاگش رو هک کنم تا از این طریق بتونم  یه ردی از این دختره بی­حیا که مارمولی معصوم من رو گول زده پیدا کنم. حالا؛ همین جا از همه­ی شما دوستان واقعیش که صلاح اون رو می­خواید می­خوام که هر اطلاعاتی که در مورد اونا دارید رو به من بگید.(قول می­دم خیلی زود بکشمشون و زیاد زجرشون ندم) 

در ضمن برای این که شما هم از آموزشتون بیشتر از این عقب نیفتید خلاصه­ای از آموزش این قسمت رو که در میان دست­نوشته­هاش پیدا کردم رو در اختیار شما می­ذارم:  

«پشتکار»

من وبه طور کل ما مارمولک ها اصولا پشتکار خوبی نداریم. مثلا اگه اون قدیما کمتر تنبلی می­کردیم وبیشتر می­رفتیم باشگاه بدن­سازی الان هیکل ما هم مثل پسرعموی عزیزمون کروکودیل خفن شده بود. اون وقت فکرش رو بکنید که دستمون برای مردم­آزاری چه قدر بازتر بود.

همیشه علی دایی رو می­شه به عنوان بهترین الگو، برای داشتن پشتکار مثال زد.  اون در حالی که حتی به اندازه کشورداری احمدی­نژاد هم فوتبال بلد نیست ولی با داشتن پشتکار واراده آهنین تبدیل به موفق­ترین فوتبالیست ایران شده است.

خیلی وقتا می­شه، که یه فکر خوب برای مردم­آزاری تو ذهنمون داریم، طعمه خوبی هم پیدا کردیم. ولی از اون جایی که اجرای مردم­آزاری مورد نظر قدری سخته یا وقت­گیره از انجام اون صرف نظر می­کنیم و از لذت ناب اون محروم می­شیم.

این رو هرگز فراموش نکنید: یه مارمولک بی­اراده از کرم خاکی هم بی­آزارتره.

 

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 20:4 |

         یه مارمولک خورده

 

عجب کنه­ای این آنجلینا، این چند روزه یه آبرویی از من ساده دل برده که بیا وببین. هر جور کاری رو برای برگردوندن من به سر زندگی انجام داده. و حالا که می بینه من زیربار نمی­رم کارش به خون وخون ریزی کشیده. واسه همین هم من مجبور بودم یه مدتی زیاد آفتابی نشم تا آب­ها از آسیاب بیفته. الانم که می­بینید از مخفی­گاهم بیرون اومدم به این دلیله که چند وقته سرش گرمه این قضیه کارت سوخت ماشینش و سهمیه­بندی بنزینه (اصولا چیز خوبیه برای سرگرم کردن مردم).

بگذریم از این حرف ها؛ بریم سر آموزش خودمون:

خلاقیت یکی از پایه­­های موفقیت در زندگیه. کسایی مثل من که می­خوان بدون داشتن پشتوانه­هایی مثل پول و پارتی پیشرفت کنن ودر ضمن از راه راست هم خارج نشن؛ می تونن از این خصوصیت استفاده کنن. داشتن خلاقیت در هرکاری مستلزم اینه که به اون کار عشق بورزیم، اگه ما از انجام کاری لذت نبریم نمی تونیم در انجام اون کار نوآوری ایجاد کنیم.

مردم آزاری هم از این قاعده مستثنی نیست.

وقتی که یه مردم آزاری رو دوبار رو یه نفر انجام بدی مزه ی بار اولش رو هم از بین بردی. به قول مادربزرگ رامونا:« یه شوخی بار اولش جالبه، بار دوم بی مزه می شه؛ بار سوم از گوزیدن سر غذا هم بدتره» به جای این که یه شوخی رو چند بار اجرا کنید بشینید یه ذره فکر کنید طرح­های جدید بریزید کارهایی بکنید که قبلا کسی اون­ها رو انجام نداده این جوریه که لذت ناب مردم آزاری رو می چشید.

خلاقیت در مردم آزاری فایده­های زیادی داره مثلا بعضی­ها این جورین که وقتی یه بار مورد مردم آزاری شما قرار گرفتن همون موقع کاری نمی کنن میرن میشینن یه گوشه فکر می کنن اگه دفعه دیگه شما همون کار رو باهاشون کردید چی جوابتون رو بدن ولی موقعی که دفعه بعد روش­تون رو تغییر بدید عکس­العمل اون یا سکوت خواهد بود یا حرفی که بیشتر موجب ضایع شدنش بشه.

دم نوشت: موفق باشید...

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 1:37 |

                        نگاه عاشقانه به یه مارمولک

به مردم آزاری عشق بورزید.

توصیه همیشگی من اینه: «همه چی رو دوست داشته باشید، عاشق بعضی چیزها باشید؛ ولی از هیچ چیز متنفر نباشید.» شما از هر چیزی که بدتون بیاد برای شما تبدیل به یه نقطه ضعف بزرگ می شه، برعکس وقتی از چیزی خوشتون میاد، اون تبدیل می شه به برگ برنده شما.

برای این که مردم آزاری بهتون فاز بده باید بهش عشق بورزید اون وقته که براش وقت می ذارید، از قبل برای انجامش برنامه ریزی می کنید و در آخر هم ازش لذت می برید حتی اگه تیرتون به هدف نخورده باشه و مطمئن باشید طرف مقابلتون هم اگه آدم بالیاقتی باشه ناراحت نمی شه.

بچه که بودم خیلی مردم رو سرکار می ذاشتم و همیشه در جواب کسانی که با تعجب علت این کار رو از منمی پرسیدن، می گفتم: "به خاطره لذتش". اگه ازفکر کردن به مردم آزاری هم مثل انجام دادنش لذت می برید بدونید که عاشق شدید. عاشق چیزی که قراره این زندگی مزخرف رو برای شما قابل تحمل کنه و در مقابل برای شما هیچ مسوولیتی نداره.

مردم آزاری رو هیچ وقت با اعمال پستی مثل انتقام یا خودنمایی یا شکنجه دادن دیگران لکه دار نکنید در ضمن این قدر هم عجله نکنید؛ انتظار دارید من در قسمت دوم  سوم،  چی به شما تعلیم بدم؟ اگه منتظرید بهتون بگم: "برید زنگ بزنید خونه ی دوستتون وبه مادرش بگید: ((خانم تسلیت میگم پسرتون فوت کردن)) و بدبخت رو سکته بدید و یا این که به یه بچه ی خوشگل وباتربیت یه بادکنک بدید، ووقتی که داره ازتون تشکر می کنه، بادکنک رو بترکونید یا این که تو میدون ولی عصر اولین دختر خوشگلی رو که دیدید ...... وبعد فرار کنید." برید کارتون رو بکنید ومنتظره من نباشید ولی اسم کارتون رو مردم آزاری نذارید. باید اقرار کنم که من هم دارم در کنار شما به تعریف جدیدی از مردم آزاری می رسم شاید براتون یه کم کسل کننده باشه ولی چیزیه که من بهش افتخار می کنم. و از اون جایی که همتون رو دوست دارم البته نه به اندازه آنجلینا می خوام شما هم در تجربه من شریک باشید.

 

دم نوشت: الف.میم من رو به یه بازی دعوت کرده با این که از این بازی ها خوشم نمی یاد؛ ولی خیلی مختصر و کلی می گم: بچه ها، شکست ، لواشک و کسایی که خیلی دوستشون دارم از خونوادم گرفته تا خود الف.میم وبالاخره یه شخص جدیدی که تازه وارد زندگیم شده (وتبدیل به خار چشم آنجلینا شده) از بقیه چیزها بیشتر روی زندگی من تاثیر گذاشتن. و در آخر من هم بجه مارمولی عزیزم و دوست  خوبم امیر از نبشتگ رو به این بازی دعوت می کنم. البته خیلی دوست دارم که روبان قرمزی و کاوه رو هم به این بازی دعوت کنم .

دم نوشت جدید: بچه ی دلبندم به روز شد.

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 2:53 |

                        مارمولکی غیر دور اندیش    

 

مارمولک ها به طور کل با ضعیف کشی موافق نیستن، ولی این دلیل نمی شه که من به شما توصیه نکنم: «اگه ممکنه، لذت مردم آزاریتون با یه کتک مفصل همراه بشه، بهتره در مورد انجامش تجدیدنظر کنید.»

یکی از عواقب مردم آزاری، واکنش طرف مقابل و بدتر از اون اطرافیان اون شخصه. یه مارمولک دوراندیش قبل از طرح ریزی یه مردم آزاری به زور بازو، نفوذ طرف مقابل  و از همه مهم تر، شرایط موجود توجه می کنه. مثلا اگه مردها رو جلوی همسرشون مسخره کنید یا این که جلوی زن ها، شوهرشون رو دست بیاندازید باید منتظر عکس العمل شدید آن ها باشید (جالب اینه که برعکسش اصلا این طوری نیست).

ولی این نکته غیرقابل انکاره که هر چی ریسک مردم آزاری بالاتر باشه لذتش هم بیشتره. چه بسیار مارمولک هایی در تاریخ بوده اند که به خاطر این که نتونستن از این لذت جادویی بگذرن سرشون بالای دار رفته.

یکی از اولین آموزش ها برای مارمولک های تازه کار اینه که بتونن بین لذت مردم آزاری و عواقب بعد از اون یه تعادل منطقی برقرار کنن. بعضی از مردم آزاری ها هستن که ارزش یه فحش شنیدن هم ندارن تا چه رسیده به سیاه و کبود شدن.

خیلی از هم نوعان من هستن که از لذت بسیاری مردم آزاری ها به دلیل عواقب آن چشم پوشیدن من به شخصه روش آزار و فرار رو انتخاب کردم. ولی مارمولک هایی با درجات عرفانی بالا هستن که از درد و کبودی هایی که ناشی از عواقب مردم آزاری هست از خود مردم آزاری هم بیشتر لذت می برن.

 

دم نوشت 1: از اون جایی که من ضعیف کش نیستم چیزی به پرسپولیسی ها نمی گم. (4 تا !؟!؟!؟!)

دم نوشت 2: برای یادگرفتن این قدر بی تابی نکنید.

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 0:27 |