تبليغاتX
مارمولی

                       

                          

 

             « گاوان وخران باربردار                      به زآدميان مردم آزار »

اين شعر هميشه در مقابل مردم آزاري مردم آزارها جواب دندان شكني بوده. ولي نه براي كسايي كه مارمولك درونشون بيداره. ما مثل آدم ها نيستيم كه هر چيزي رو كه اكثريت پذيرفتن، بدون فكر قبول كنيم.

براي اين كه حقيقت براي همه مشخص بشه بايد نقبي بزنيم به تاريخ واين كه بعضي از شاعرنماها چه در گذشـته و چـه حـال جيره خـوار حاكمان ظالمشون بودن، و براي تحقق اهـداف اون ها از هنرشـون مايـه

مي ذاشتن. اين تك بيت معروف از يه شاعر گمنام هم يكي از ترفندهاي اون هاس.

شما خودتون رو بذاريد جاي يكي از اين حاكم ها(چه عيبي داره؟ چي تون از احمدي نژاد كم تره؟) وببينيد كه ترجيح مي ديد زيردستانتون يه سري گاو وخره باربردار باشن يا مردمي با مارمولك هاي درون بيدار.

هميشه بزرگ ترين عذاب وجدان هاي زندگيم اون وقت هايي بوده كه، در حالي كه مي دونستم حق با منه ولي سكوت كردم. نمي خوام ادعاي الكي بكنم، من هم بارهاي زيادي رو مجاني وناخواسته حمل كردم. ولي همين جا به شما قول مي دم: «هيچ ظالمي نتونه نزديك من بشه مگه اين كه طعم زهر من رو بچشه.»

دم نوشت: به دوست عزيزم الف.ميم بابت از دست دادن پدربزرگش تسليت مي گم. همين طور به مادر مهربونش. مارمولي رو در غم خودتون شريك بدونيد.

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 13:50 |

                           

بايد اعتراف كنم از مردم آزاري لذت مي برم، واصلا هم برام قابل تصور نيست كسي اون قدر معصوم باشه كه از مردم آزاري خوشش نياد.(فكر كنم حتي خود خدا هم از مردم آزاري بدش نياد وگرنه وضع دنيا اين جوري نبود)

بايد يادآوري كنم كه مخاطب اين وبلاگ مارمولك درون شماست و شما نبايد اصطلاح «مردم آزاري» يا بقيه اصطلاحاتي كه در اين جا گفته مي شه رو با معيارهاي انسان ها معني كنيد (قابل توجه كسايي كه عشق من  به آنجلينا جولي رو با اين عشق هاي زميني مقايسه مي كنند).

 مارمولك بودن كار سختيه؛ مثل راه رفتن بر لبه ي تيغ، در حالي كه يه طرف «كروكوديل» بودن در انتظار شماست وطرف ديگه تبديل شدن به «كرم خاكي». مردم آزاري يكي از ريزه كاري هاي مارمولك بودنه. انجام اين عمل مقدس بدون عبور از خط قرمزهايي كه وجود داره، كار مشكليه. بدون شك يكي از مهم ترين خط قرمزهاي موجود در فرهنگ مارموليسم شكستن دل ديگرونه. در اين مكتب سوء استفاده از عشق ديگرون يا هر كاري كه منجر به شكوندن دل بقيه بشه گناهي نابخشوده محسوب مي شه و اين كار مثل چاقو زدن به مارمولك درونه كه اگه تكرار بشه منجر به ازبين رفتن اون براي هميشه مي شه.

دفعه بعد در مورد يه سوء تفاهم تاريخي در مورد مردم آزاري به كنكاش مي پردازيم.

دم نوشت 1:نمي خواد بگيد، خودم هم ميدونم؛ بدجور جوگير شدم.

دم نوشت2: دوستان ميگن كم تر عكس بذار  صفخه ي اول وب لاگ دير بالا مياد.به خدا سعي مي كنم ولي دلم نمي ياد مي گم نوشته ها كه چرته اقلاً بذار مردم يه عكس قشنگ ببينن.

دم نوشت3: دوستون دارم  تا بعد.

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 0:7 |

                          

چند روزه يه دستگاه منگنه خريدم كه هر كي مي خواد باهاش منگنه بزنه، بهش شوك الكتريكي وارد مي كنه. كلي اين چند روزه باهاش تفريح كردم. واي نمي دونين قيافه ي مردم وقتي برق ميگيرتشون چه قدر بامزه مي شن.

يه مشكل آدم ها اينه كه خيلي جون ترسن، و از هر چي كه ممكنه جون ناقابلشون رو تهديد كنه مثل هاپو مي ترسن. در حالي كه ما مار مولك ها خيلي راحت از جونمون به خاطر چيزهاي باارزش (مثل حقيقت، شرافت يا آنجلينا جولي) مي گذريم.

خب حالا نوبت شماست، واسم تعريف كنيد اين مدت چه مردم آزاري هايي كردين يا مي خوايد بكنيد.

دم نوشت: مارمولي پيشاپيش به همه ي شما مردم آزارهاي عزيز افتخار مي كنه.

 

 

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 22:53 |

                                       مردم آزار

 اي مردم آزاري؛

 تفريح ابدي زندگي من،

پر كننده اوقات كسل و تهي تنهايي من،

تنها معشوق وفادار سرنوشت پر از جفاي من،

تك روزنه ي روشن ظلمت يكنواختي دوران من،

همراه من، همدم من، تنها هم سخن كوير سكوت من،

اي آرامش بخش آشفتگي هاي روزهاي طوفاني زندگي من، 

دوستت دارم؛

همان طور كه مجنون، ليلي را و علي رضا، آنجلينا جولي را دوست دارد. 

 

دم نوشت:مردم آزاري پيشنهاد مارمولي به مارمولك درون شما.

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 22:17 |

                    قاتل

سلام

وتشكر بابت راهنمايي هايي كه بهم كرديد. البته خدا رو شكر كه اولا من زن ندارم، دوم اين كه ما مارمولك ها خيلي به عقل شما آدم ها اعتماد نداريم وگرنه مجبور به چه كارهاي شنيعي كه نمي شدم. به قول مارمولك درون انيشتين: «اگه انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونوم معده شان بود، اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.»

خوشبختانه حالم برگشت سر جاش، هفته كوفتي سختي داشتم كه بالاخره تموم شد پس بهتره برگرديم سر بحث قبلي:« اين كه چرا مارمولك ها شايعه سمي بودن شون رو ساختن». بارها ديدم كه مارمولكي از ترس اين كه تو قابلمه غذا بيفته به طرز فجيعي با دمپايي به قتل رسيده.(جاني ها،قاتل ها) پس ساخت اين شايعه چه فايده اي براي اين موجودات زيرك داشته؟

ترسي كه از ديدن يه مارمولك تو چشم هاي شما آدم ها ديده مي شه.

اين ترس واقعا ديدنيه، و اينه كه باعث تفاوت يه مارمولك با يه كرم خاكي يا يه مورچه مي شه. مطمئنا وقتي كه قبل از خواب يه مارمولك قبراق ميبينين با وقتي كه يه مورچه مي بينين شب راحت تري نخواهيد داشت. ممكنه از گشنگي مثل پاپيون سوسك بخوريد ولي هيچ وقت حاضر نمي شيد يه مارمولك بخوريد.(حتي تو اين گروني گوشت)

چيزي كه هست تو اين اجتماع كوفتي در هر صورت به ما زور گفته ميشه،ولي اگه مارمولك درون تون بيدار باشه ممكنه با دمپايي له تون بكنن ولي هيچ وقت جرِ‌أت نميكنن بخورنتون.

دم نوشت: كاش همه موجودات مثل شما زود باور بودن.

 

+ نوشته شده توسط علی رضا بصیر در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 1:44 |