
قسمت اول:
نمی دونید چه جشنی درون مارمولک های درون برپاست؟ بچه مارمولی من وبلاگی ساخته بیا و ببین. اگه ما مارمولک ها هم مثل احمدی نژاد شایسته سالاری سرمون می شد، من همین الان باید در وبلاگم رو تخته می کردم.
ولی اگه فکر کردید با یه موجود مردم آزار و خبیث دیگه طرفید، سخت در اشتباهید این بار شما با یه دخترخانم مهربون و متشخص رو به رو هستید که فکر نکنم تا حالا آزارش به یه مورچه هم رسیده باشه(البته هیچ وقت برای شروع دیر نیست).در هر صورت این شما و این یکی یدونه ی مارمولک ها :
قسمت دوم:
هروقت سفر رفته حماقت کردم در دل طمع رفاه و راحت کردم
باز آمدم و ز خستگی های سفر درخانه خویش استراحت کردم
اصلا با این شعر موافق نیستم، تو این زندگی کسل کننده ی ما اگه هر چند وقت یه بار مسافرت نریم، حتما می پوسیم. مسافرت فایده های خیلی زیادی هم داره ما می تونیم با مارمولک های بقیه جاها آشنا بشیم واز تجربیات آن ها در مردم آزاری استفاده کنیم. فایده دیگه اش اینه که با دیدن آثار گذشتگانمون که پس از حملات وحشیانه ی یونانی ها ومغول ها وعربها هنوز این جور سربلند واستوار ایستادن دیگه زیاد نگرون فیلم های درپیتی مثل 300 نمی شیم و یادمون می مونه هیچی مثل حاکمان ظالم ومردم توسری خور نمی تونه کشورمون رو برباد بده. در هر صورت جاتون خالی من امسال به همراه خانواده و این آنجلینای چترباز شهرهای کرمان، ماهان، راین، بابک، یزد، میبد و اردکان را گشتیم.
من هم تصمیم گرفتم شما رو با یه سفرنامه مارمولکی در این مسافرت شریک کنم. پس منتظر باشید تا دفعه بعد.

